درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
سلام
تابستون از نظر ما بچه مدرسه ای ها یجور زنگ تفریحه ۳ ماهست که تا قبل اینکه شروع بشه همه کلی واسش جون می دن و نقشه می کشن که یه حالی ببرن !
منم که کوچیک همگی از این قاعده مستثنا نیستم ولی حالا که تعطیل شدم ای حوصلم سررفته که خدا میدونه! این رفیقای...منم که هیچ کدوم پایه نیستن بریم جایی یا خلاصه یه کاری بکنیم دیگه
از بس بی ذوقن ! هر چی می گم همهشون یه بهونه میارن, اما خیالی نیس! بالاخره خودم یه کاری میکنم, دارم میرم کلاس تابستونه بازیگری !
جونم براتون بگه که هوا هم گرمه یه نمه همچین بیشتر ادم بی حال می شه
همش هی به خودم میگم الانه که تابستونم بره من هیچ کار نکردم! اما یه برنامه هایی دارم که فک نمیکنم بد بگذره
اها اینم بگم روز پدر نزدیکه ها.....
تا اپ بعد با بای
نوشته شده توسط پریا در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 15:57 موضوع | لینک ثابت
خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو
سجده به عشقت می زنم منجی جاودانه شو
ای کوه پر غرور من سنگ صبور تو منم
ای لحظه ساز عاشقی, عاشق با تو بودنم
ای همه ی وجود من نبود تو نبود من.......
بدون مقدمه شروع می کنم به نام خدا
همه ما بهش مدیونیم بلا استثنا, کسی که وقتی پا به این جهان گذاشتیم همواره در همه لحظه کنار
ما بوده و همیشه جز خوبی واسه ما چیزی نخواسته, تنها کسی که بدون داشتن توقع ما رو بزرگ کرده!
حتما با من موافقید که چنین فردی باید فرشته پاکی باشه که جاش بهشته و اون کسی نیست جز......
مادر...
-------------------------------------------------------------
روز گرامی مادر (۴تیرماه) را به تمام مادران مهربان مثل مامان گل خودم پیشاپیش با نهایت احترام تبریک میگم
روز مادر مبارک
نوشته شده توسط پریا در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ساعت 16:43 موضوع | لینک ثابت
سلام سلام
خوبین؟خوشین؟ خوش می گذره؟
باز داره امتحانا شروع میشه و....اضطراب و استرس شب امتحانات ترم![]()
ای خدااااااااااااااااااا اخه این چه معضلیه که ما باید باهاش سرو کله بزنیم !
کم پرسش و پاسخ می کنن دبیرهای محترم !!!
من از الان دارم اشدد خودمو می خونم خدایی خیلی نامردیه !! اگه من رئیس کل اموزش و پرورش بدم... وا قعا به به به به....چه می شد![]()
من باید فعلا تا پایان امتحان های ترم در نت افتابی مهتابی نشم....
که البته میشم![]()
فعلا تا پست یعدی بای بای
نوشته شده توسط پریا در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ساعت 16:16 موضوع | لینک ثابت
مرد جواني در آرزوي ازدواج با دخترِ زيباروي کشاورزي بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگيره. کشاورز براندازش کرد و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر رو يک به يک آزاد ميکنم، اگر تونستي دم هر کدوم از اين سه گاو رو بگيري، ميتوني با دخترم ازدواج کني. مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در طويله باز شد و بزرگترين و خشمگينترين گاوي که تو عمرش ديده بود به بيرون دويد. فکر کرد يکي از گاوهاي بعدي، گزينه ي بهتري خواهد بود،پس به کناري دويد و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در پشتي خارج بشه. دوباره در طويله باز شد. ?باورنکردني بود! در تمام عمرش چيزي به اين بزرگي و درندگي نديده بود. با سُم به زمين ميکوبيد، خرخر ميکرد و وقتي او رو ديد، آب دهانش جاري شد. گاو بعدي هر چيزي هم که باشه، بايد از اين بهتر باشه. به سمتِ حصارها دويد و گذاشت گاو از مرتع عبور کنه و از در پشتي خارج بشه. براي بار سوم در طويله بار شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. اين ضعيف ترين، کوچک ترين و لاغرترين گاوي بود که تو عمرش ديده بود. اين گاو، براي مرد جوان بود! در حالي که گاو نزديک ميشد، در جاي مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي گاو پريد. دستش رو دراز کرد... اما گاو دم نداشت!..زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه. بهره گيري از بعضي هاش ساده ست، بعضي هاش مشکل. اما زماني که بهشون اجازه ميديم رد بشن و بگذرن (معمولاً در اميد فرصت هاي بهتر در آينده)، اين موقعيت ها شايد ديگه موجود نباشن. براي همين، هميشه اولين شانس رو بچسب.
نوشته شده توسط پریا در سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت 23:44 موضوع | لینک ثابت
سلام به همگی
امیدوارم که خوب و سلامت باشین
کم کم داره عید نزدیک میشه ها..وقت خونه تکونی شده , مخصوصا خونه تکونیه دلهامون![]()
من که دارم واسه سال جدید کلی برنامه می ریزم
البته اگه امتحان ها دس از سر کچلمون بردارن![]()
اینقدر ذوق و شوق دارمممممم
نمیدونم شاید بعضی ها براشون اهمیت نداشته باشه مثلا تازه
فهمیدم بعضی ها از هفت سین هم خبری نیست ! دوستام میگن توام حوصله داریا....!!!
اره ! خب معلومه که حوصله دارم من عاشق سنت هامونم و دلم می خواد همشو انجام بدم
اونم سنت های به این قشنگی و با حالی![]()
نظر شما چیه؟؟؟
نوشته شده توسط پریا در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 ساعت 22:36 موضوع | لینک ثابت
چهارشنبهسوری
چهارشنبه سوری نام جشن و آیینی است که ایرانیان در آخرین شب چهارشنبه (سه شنبه شب) هر سال برگزار میکنند.
در این شب رسم است که آتش روشن کنند و از روی آن بپرند و در زمان پریدن بخوانند که: «زردی من از تو، سرخی تو از من». گویا این جشن به شکل امروزی ریشهای در قبل از اسلام ندارد اما در شاهنامه فردوسی اشاره هایی در باره بزم چارشنبه ای در نزدیکی نوروز وجود دارد که امکان کهن بودن آنرا به وجود می آورد. در عین حال، مراسم سنتی مربوط به این روز که از دیرباز در فرهنگ سنتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شدهاست .در شهرهای بزرگ رو به فراموشی میرود، و جای خود را به آتشبازی و انفجار ترقهها و فشفشهها دادهاست. در سالهای اخیر رسانههای گروهی توجه بیشتری به تلفاتی ناشی از این رفتارها نشان دادهاند .
برخی آیینها
یكی از رسمهای چهارشنبهسوری است كه در آن دختران جوان نیت میكنند، پشت دیواری میایستند و به سخن رهگذران گوش فرا میدهند و سپس با تفسیر این سخنان پاسخ نیت خود را میگیرند.
در این رسم دختران و پسران جوان چادری بر سر و روی خود میكشند تا شناخته نشوند و به در خانهٔ دوستان و همسایگان خود میروند. صاحبخانه از صدای قاشقهایی كه به كاسهها میخورد به در خانه آمده و به كاسههای آنها آجیل چهارشنبه سوری، شیرینی، شكلات، نقل و حتی پول میریزد.
چهارشنبه سوری دیگر به معنای پریدن از روی آتش نیست.
پریدن از روی حادثه است و گذشتن از یك خطر. ایرانیان در آخرین سه شنبه شب سال خورشیدی با افروختن آتش و پریدن از روی آن، به استقبال نوروز می روند، این مراسم از دیرباز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوها انجام می گرفت.
دكتر محمد پیرشكن استاد تاریخ دانشگاه درباره پیشینه رسم های چهارشنبه سوری می گوید: فالگوش ایستادن، خوردن آجیل مشكل گشا و قاشق زنی در میان مردم ما از قدیم معمول بود، همین طور كوزه شكستن، دفع چشم زخم، بخت گشایی و شب نشینی كه همه اینها از مراسم آخرین شب چهارشنبه سال است. آداب و رسوم این جشن در شهرهای مختلف ایران با كمی اختلاف انجام می شود. آتش زدن بوته، پریدن از روی آن و گفتن عبارت زردی من از تو، سرخی تو از من، شاید مهمترین اصل شب چهارشنبه سوری باشد. هرچند در سال های اخیر این رسم شیرین جایش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناك داده است اما امروزه منسوخ شدن آئین های قدیمی و جایگزین شدن آئین های پرخطر جدید، چهارشنبه سوری را به جشنی وحشت آور، پرمخاطره و نازیبا تبدیل كرده است. وی می افزاید: نگاهی به آمارهای حوادث آتش سوزی در سال های گذشته گواه این مدعاست كه به هر دلیلی سنت های گذشته فراموش و منسوخ شده و رفتارهای جدیدی جای آن را گرفته است. رفتارهای پرخطری كه موجب بروز حوادث زیادی می شود، اما هیچ كس از این حوادث درس عبرت نمی گیرد و باز هم در سال بعد شاهد بروز اتفاق های تلخی در شب چهارشنبه سوری هستیم.
این استاد تاریخ ادامه می دهد: بسیاری از افراد معتقدند چنین رفتارهایی از سوی جوانان تنها به خاطر تخلیه انرژی مضاعفی كه در درون آنها نهفته است، صورت می گیرد. آنها جوانند و نیاز به شور و هیجان دارند، اما سؤال این است كه تخلیه انرژی و شور و هیجان باید به چه قیمتی انجام شود؟!
دوستان امیدوارم چهارشنبه سوری با حالی داشته باشید و حسابی مواظب خودتون باشین
نوشته شده توسط پریا در شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 20:54 موضوع | لینک ثابت
چند سالی است نزدیک 26 بهمن ماه (14 فوریه) که می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های کالاهای فانتزی شلوغ می شود. همه جا نام Valentine به گوش می خورد. از هر بچه ای که درباره والنتاین پرسش کنی می داند که "در سده سوم میلادی که برابر با آغاز شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس باورهای شگفتی داشته است، برای نمونه سربازی خوب خواهد جنگید که زن نگرفته باشد. از این رو زناشویی را برای سربازان امپراتوری روم بازداشته می کند.کلودیوس به اندازه ای سنگدل وفرمانش به اندازه ای بی چون و چرا بود که هیچ کس یارای یاری به زناشویی سربازان را نداشت.ولی کشیشی به نام والنتیوس(والنتاین)،پنهانی عقد سربازان رومی را با دختران دلخواهشان جاری می کرد.کلودیوس دوم از این رخداد آگاه می شود و دستور می دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان دلداده دختر زندانبان می شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد دلدادگان، با دلی عاشق به دار آویخته می شود...بنابراین او را به نام فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نمادی می شود برای عشق!"
ولی کمتر کسی است که بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه سده پس از زادروز، که از بیست سده پیش از زادروز، روزی به نام روز عشق بوده است!
شنیدنی است بدانید که این روز در سالنمای کنونی ایرانی برابر است با 29 بهمن، یا تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشت این روز با نام "روز عشق" به این گونه بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز می شمردند و افزون بر اینکه ماه ها نام داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. برای نمونه روز نخست "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( تندرستی، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت "بهترین راستی و پاکی" که باز ویژه خداوند است، روز چهارم شهریور "شاهی و فرمانروایی آرمانی" که ویژه خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ فرنام ملی زمین است، یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، فروتنی و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. از این روی در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه همزمان می شد، جشنی برپا می داشتند به فراخور نام آن روز و ماه. برای نمونه شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، "مهرگان" فرنام می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین نام می گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامیداشت عشق است که هر دو در کنار هم می نشینند. در این روز زنان به شوهران خود با مهر ارمغان می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها ارمغان داده و از آنها فرمانبرداری می کردند. برخی نیز روز مادر و زن را به نشانه زایش و مهربانی زمین در این روز می دانند.
مردم ایران از آن میان مردم هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به فراخور های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، روش زندگی، خوی، فلسفه زندگی و رویهمرفته جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است.
شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) برگردانیم...
چرا سپندار مذگان در روز پنجم اسفندماه نیست؟
زیرا در گذشته ایرانیان 12 ماه 30 روزه داشتند و 5 روز را نیز افزودن بر آن 12 ماه در سالشمار خود داشته اند. بنابراین روز پنجم اسفند(سپندار مذگان)، با روز 335 از سال یا 29 بهمن در سالشمار کنونی ایرانیان برابر است.
ولنتاین بر همگی مبارک!
نوشته شده توسط پریا در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 22:53 موضوع | لینک ثابت
من از تو بي وفا ترم ، اگر مرا رها كني
ولي نمي شود مرا ز عشق خود جدا كني
بگو اسير عادتي ، تو را به دوستي چه كار !
بگو كه حاضري مرا فداي لحظه ها كني
هميشه صد بغل پرم ، ز درد هات ، غصه هات
نمي شود كه يك بغل ، براي من دعا كني ؟
چقدر ساده اي هنوز ، كسي به فكر درد نيست
به جز من از كسي نخواه ، كه با دلش صفا كني
تمام شد ، دلم گرفت ، به خون كشيده شد تنم
بيا ، به موقع آمدي كه در رگم شنا كني
بيا ، نترس كه هيچكس نمي شود مزاحمت
اگر به روي قلب من ، تو خانه اي بنا كني
با تشکر از دوست و شاعر عزیز مقداد
نوشته شده توسط پریا در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 ساعت 0:42 موضوع | لینک ثابت
یه روز بهم گفت: «میخوام باهات دوست باشم؛ آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره میدونم. فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام». یه روز دیگه بهم گفت: «میخوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره میدونم. فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام». یه روز دیگه گفت: «میخوام برم یه جای دور، جایی كه هیچ مزاحمی نباشه. بعد كه همه چیز روبراه شد تو هم بیا. آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره میدونم. فكر خوبیه. من هم خیلی تنهام». یه روز تو نامهش نوشت: «من اینجا یه دوست پیدا كردم... آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». براش یه لبخند كشیدم و زیرش نوشتم: «آره میدونم. فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام». یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی كنم... آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». براش یه لبخند كشیدم و زیرش نوشتم: «آره میدونم. فكر خوبیه... من هم خیلی تنهام». حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . اون نمی دونه من هنوز هم خیلی تنهام!!
نوشته شده توسط پریا در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 1:34 موضوع | لینک ثابت
چرا وقتي باطري کنترل تلويزيون تموم مي شه دکمه هاي اونو محکمتر فشار ميديم؟ چرا اگر به کسي بگيد که در فضا 4 ميليارد ستاره وجود داره باورش ميشه ولي اگر بهش بگيد رنگ ديوار خيسه خودش با دست امتحان مي کنه تا مطمئن بشه؟ چرا براي انجام مجازات اعدام با تزريق آمپول سمي، از سرنگ استريل استفاده مي کنن؟ چرا تارزان ريش و سيبيل نداره؟ آيا ميشه زير آب گريه کرد؟
چرا....چرا ...و چرا...؟!!![]()
سلام
امید وارم که همگی خوب و خوش و سلامت باشین![]()
این قعطی گاز هم عجب معضلی شده ها...
البته خداروشکر که تا الان ما گرفتارش نشدیم![]()
امتحان هارو بدک ندادم یعنی خوب دادم...اما نه ۲ تایی رو خراب کردم![]()
شما چی کار کردین؟ یا اصلا چه می کنین؟
نوشته شده توسط پریا در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 ساعت 21:48 موضوع | لینک ثابت